دکتر فاستوس
نویسنده: کریستوفر مارلو
مترجم: لطفعلی صورتگر
اصفهان - نشر فردا - چاپ 2 - 1392
تعداد صفحات: 114
تراژدی ده صحنه ای «دکتر فاستوس» اثر نمایشنامه نویس سدۀ شازدهم انگلستان کریستوفر مارلو شرح اشتهای سیری ناپذیر آدمی به قدرت طلبی و تلاش برای نفوذ در تمامی اسرار جهان است. فاستوس؛ دکتر علوم روح خود را در ازای بیست و چهار سال کامروایی به شیطان می فروشد و زمانی که مهلت به پایان می رسد اعوان شیطان او را با خود به دوزخ می برند. هر چند از نظر طرح و نقشه ریزی باید درام «ادوارد دوم» را شاهکار مارلو دانست اما هیچ یک از آثار او از لحاظ اهمیت موضوع به دکتر فاستوس نمی رسد و این همان شاهکاری است که گوته آن را به عنوان سرمشق درام فاوست خود، که بزرگ ترین درام فلسفی عصر حاضر است گرفت. این تراژدی پرمعنا نه تنها آمال و آرزوهای نویسنده را آشکار می کند بلکه می توان آن را آیینۀ افکار و آرمان های قرن شانزدهم دانست، زیرا آن غرور و تکبری که میلتون در شیطان و مارلو در فاستوس به وجود آورده اند نمایندۀ آن شهرت سیراب نشدنی و خطرناکی بود که در این دوره برای گرفتن دانش در نهاد بشر پدید آمده بود و این طور پنداشته می شد که با کشفیات مهمی که در علم و صنعت شده بود بشر به کنه اسرار آفرینش رسیده و همه رازی در برابر خرد آدمی آشکار است. کریستوفر مارلو با توجه به عمر بسیار کوتاه خود که 29 سال بیش نبود، تحولی در درام نویسی جهان ایجاد کرد و ویلیام شکسپیر شیوۀ او را الگوی کار خود قرار داد و به کمال رساند. مارلو در سال 1953 شبی در میخانه ای در جدالی بر سر یک زن که بین او و مردی به نام اینگرام آرچر رخ داد به ضرب کارد از پا درآمد.
سطرهایی از کتاب:
فاستوس: [مفیس تافلیس؛ معاون شیطان ظاهر می شود] به تو امر می کنم که برگردی و شکل خودت را عوض کنی. تو برای ملازمت من خیلی زشت و بدمنظری، برو و به شکل کشیشان فرانسیگان در جلوی من ظاهر شو زیرا لباس روحانیت برای شیاطین برازنده تر است. [مفیس تافلیس خارج می شود] اما می بینم که در اوراد عزائم و اسامی خاصیتی است. با این همه خاصیت ها کیست که در سِحر استاد نشود؟ این مفیس تافلیس چقدر مطیع و فروتن و فرمانپذیر است، این هم از اثر سحر من و اوراد و عزائمی است که خوانده ام. حالا فاستوس تو دیگر پادشاه ساحران شده ای زیرا مفیس تافلیس بزرگ حاضر به خدمت تو شده است در قالب مثالی برادر مفیس تافلیس تسلط به کمال داری. [مفیس تافلیس در لباس رهبانان ظاهر می شود]
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبریپور