ریچارد سوم اجرا نمی شود
نویسنده: ماتئی ویسنی یک
مترجم: اصغر نوری
تهران - نشر نی - چاپ 4 - 1399
تعداد صفحات: 115
ماتئی ویسنی یک؛ نمایشنامه نویس، شاعر و روزنامه نگار رومانیایی ساکن فرانسه یکی از مهم ترین نمایشنامه نویسان حال حاضر جهان به شمار می رود و تا کنون موفق به جوایزی نظیر جایزۀ اتحادیۀ نویسندگان رومانیایی برای بهترین کتاب شعر گردیده است. او طی ده سال نمایشنامه های زیادی نوشت که چاپ و اجرای همۀ آنها در رومانی ممنوع شدند. ویسنی یک که طعم زهر دیکتاتوری را در زمانۀ حاکمیت نیکلای چائوشسکو در رومانی چشیده بود، فعالیت های خود را در فرانسه و محیط آزاد اروپا ادامه داد تا بتواند آن طور که باید بنویسد و استعداد خود را بروز دهد. نمایشنامۀ «ریچارد سوم اجرا نمی شود» به گوشه هایی از زندگی فسوالود مایرهولد کارگردان شهیر روسی می پردازد که اون نیز همچون ویسنی یک تحت سیطرۀ دیکتاتوری به سر برد و زندگی خود را نیز در راه هنرش داد و در زمانۀ حکومت استالین اعدام شد. هدف اصلی ویسنی یک در این نمایشنامه نقد رژیم های توتالتاریسم کمونیستی است که خود از گرفتاران آن بود و گویی در وجود مایرهولد خودش را جست و جو می کند. در روایت این متن، فسوالود مایرهولد مشغول تمرین برای به صحنه بردن ریچارد سوم؛ نمایشنامهای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر که داستان تراژیک به قدرت رسیدن شاه ریچارد سوم و سقوط او را روایت میکند. گروه او یک هفته است که فقط برای کمیسیون (بازبینی) بازی میکنند. رییس کمیسیون، عمال حزب و خانوادهاش در نقش اعضای داوطلب سازمانهای کاذب با اسامی طنزگونه، زنجیروار با او برخورد میکنند بر آنند تا رد هر گونه معاصرسازی و انحراف از واقعگرایی سوسیالیستی و آنچه در خدمت طبقه کارگر نیست را از اجرای او پاک کنند. مضمون این نمایشنامه حتی در دوران معاصر برای همۀ کسانی که تحت سیطرۀ حکومت های دیکتاتوری در سراسر جهان زندگی می کنند آشنایی دارد و مصداق پیدا می کند. چون اساساً سیستم تمامی دیکتاتوری ها یک فرمول مشخص دارد و به یکدیگر شبیه است.
سطرهایی از کتاب:
سرنگهبان: شب بخیر، هنرمند بدبخت. خوابیدی؟ خیلی خوبه، باید خوابید تا تجدید قوا کرد. بیا هنرمند بدبخت، بهت اجازه دادن چمدونت رو باز کنی. [چمدان را باز می کند. چیزهایی را که تانیا در صحنۀ قبل خریده بود روی زمین می چیند.] خوبه، زنت فکر همه چی رو کرده... جوراب پشمی... شکر... چایی... خوبه... شورت فلانل... خوبه... آفرین... با اینها حالت بهتر میشه، رفیق زندانی، می بینی... به نظر من، زیاد اینجا نمی مونی. یا اعدامت می کنن، یا می فرستنت اردوگاه. تو به همه چی اعتراف کردی... این خوبه که آدم به همه چی اعتراف کنه، رفیق زندانی... آدم باید همیشه جلوی حکومت مطیع باشه... حکومت می دونه چی به چیه... خود من هیچ وقت هیچ کاری نکردم، ولی حاضرم به همه چی اعتراف کنم. برای همینه که این پست رو بهم دادن. راستی، رفیق زندانی، اگه حکم اعدامت بیاد، آرزوی آخرت چیه؟
مایرهولد: دلم می خواد یه مرغ بریون بخورم با یه بطری شراب قرمز.
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبریپور